سلام به دخترم و همه ی دوستام
الان دخترم بغل مامانشه و داره پاهاشو تکون میده قربونش بشم و امادست تا خرابکاری کنه
یه چیزی بیاد کنار دستش تا بکشه یا موهای خالشو بکشه.... اون طفلکی هم هیچی نمیگه :-)
دیروز رفتیم رامیلارو واکسن زدیم .... اون دکتره که همیشه میرفتیم رفته امریکا واسه گذروندن دوره تخصصی و ما مجبور شدیم بریم بهداشت دخترم انقدر جیغ زد کلی اشک از چشمای خوشگلش اومد و منم باهاش گریه میکردم بعد از اینکه واکسنش تموم شد برگشته بود خانم رو نگاه میکرد یه جوری خانمه دلش غش رفت به رامیلا میگفت منو اینجوری نگاه نکن دخمل ناز
بعدش اومدیم تو حیاط بهداشت به دخترم قطره استامینوفن دادم دخترم هق هق گریه میکرد به دخترم شیر دادم بعد اروم شد
20 دقیقه موندیم چون اونا گفته بودن رامیلارو تو حیاط چرخوندم صورتش رو شستم با گل ها بازی میکرد با پاهاش گل هارو میکند مامان من هم بود و هوای ما دو تا رو داشت و تند به من میگفت تو چرا گریه میکنی تو چرا گریه میکنی .... بین همه ی مامان ها فقط من گریه میکردم !!!! بچه ندیدم دیگه
اومدیم خونه و استامینوفن دادن و کنترل تب و اینا شروع شد الحمد الله دخترم تب نکرد اما نق میزد و بی قرار بود
قربونش بشم ....
الان ما دو سه روزه خونه مامان جونمون هستیم اومدیم تا بحران 6 ماهگی رامیلا جون تموم بشه قربونش بشم
اوضاع جامعه چقدر خرابه ... مردم چقدر فقیرن البته ادم وا میمونه فقیرن ؟ نیستن؟ هستن؟
چون اونجوری نگاشون میکنی مینالن ... اینجوری نگاشون میکنی ماشین مدل بالا و ویلای شمالو....
ادم نمیدونه قسم حضرت عباس رو باور کنه یا دم خروس رو
در این هم همه کده دیگه فرق پولدار و گدا معلوم نیست سفره ی افطاری الوان و ....
خدایا !!! توی این ماه رمضون حاجت همه ی بنده هات رو بده و دلشون رو شاد کن
حاجت من و خونوادمو هم بده دلشون رو شاد کن ... دخترم رو برام صحیح و سالم نگه دار
الهی آمــــــــــــــــــــــــین